اول از همه میخوام این روزو به همه مادرای دوست داشتنی و همه همسرای با معرفت تبریک بگم!
اما تبریک ویژه مخصوص مامان گلمه!که هیچ رقمه نمیتونم این همه زحمتی که برام کشیدن رو جبران کنم!
و اونقد دوسش دارم که هیچ رقمه نمیتونم وصفش کنم!
و همینطور تبریک حسابی به خواهرم.که سمبل صبر و مهربونی و از خودگذشتگیه!از ته ته ته..... قلبم دوسش دارم و مخلصش هستم!
پ.ن:تا به حال اینقد تو بحر حال و هوای روز مادر نرفته بودم!
چند تا از دوستامو دیدم که چه با شوق و ذوق کادو خریده بودن و بی صبرانه منتظر بودن شب برسه (و با خودم فکر کردم دوست دارم در اینده بچه هام با یه همچین ذوق و شوقی برام کادو بخرن)
پسری رو دیدم که یه کوله بار کادو برای نامزدش خریده بود (و منو به این فکر فرو برد که اگه قرار باشه یروز نامزدم بهم کادو بده دوست دارم این همه شلوغ باشه یا نه )
دوستم که شوهرش بهش زنگ زد و گفت دارم میام دنبالت!و سورپرایزی که حتما در انتظارشه!
کشوی میز گل فروشی که لبریز از پول بود
و گل فروش که به پهنای صورتش میخندید
و بزرگترینش لبخند دوست داشتنی مامانم...
با اینکه صبحی به مامان تبریک گفته بودم! و بهشون گفته بودم قراره اخره هفته کادوشونو بهشون بدیم!
اما اونقد تحت تاثیر قرار گرفته بودم که شبی وقتی داشتم میومدم نزدیکای خونه دور زدم برگشتم رفتم گل فروشی چند تا شاخه گل صورتی سفید با یه تزیین ساده(از همون تزیینا و دسته گلایی که خودم میپسندم) خریدم و با تمام وجودم دادمش مامانم!من تا حالا گل نداده بودم روز مادر!
اما امروز احساس کردم این بهترین کادوییه که طول عمرم به مامانم دادم! و لبخند قشنگ و دوستداشتنی مامان که بر خوشحالی من افزود!و احساس کردم مامان همه احساست عمیقی رو که با همین دسته گل بهشون تقدیم کردم رو دریافت کردن!
در دنیای کوچک ما
ادم های بزرگی زندگی می کنند
که در قلب کوچک ما جای دارند...
و اما من انگونه که باید از انها قدر دانی نمیکنم و جبران نمیکنم.......

حقیقتی که تحقیرمان کند
بهتر از دروغی ست که فریبمان دهد ،
چرا که در این تحقیر ، خودشناسی نهفته است
و در این فریب ، گمراهی...

ادم ها مثل کتابند ،
برگرفتهاز مطالب جالب.
از روی بعضی ها باید مشق نوشت.
از روی بعضی ها باید جریمه نوشت .
بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنی شان را فهمید.
بعضی ها را باید نخوانده کنار گذاشت!
ادمیان به لبخندی که بر لب ها می نشانند و به احساس خوبی که بر جا می نهند ماندگارند.
و هنوز هم ادم ها را نمی شناسم...
از بس رفتم دانشگاه خسته گشتم!
عید هم کفاف خستگیمونو نداد....
بی صبرانه منتظر تابستونم......
خدا کنه اونو از دست ندم....

خدا خنده رو از هیچ کی دریغ نکنه انشالله......
به قولی دنیا رو شاد شاد و شادی رو دنیا دنیا برای همه ارزومندم...

این نیز بگذرد.......
اخرین سنگر سکوته!خیلی حرفا گفتنی نیست....
چقدر سخته نخوای چیزی رو به کسی بگی یهو فقط همین طرف از بین این همه ادم غافلگیرت کنه و ازت دربارش بپرسه
و تو هول کنی دروغ بگی....
عذاب وجدان دارم شدید.......................
فک کنم اگه راستشو گفته بودم الان خیلی راحت تر بودم....
نمیدونم اگه الان برم راستشو بگم چه فکری دربارم میکنه؟؟؟؟؟؟/
ای خدااااااااااااااا
حرف هایی ناگفته.........
اگه بخواین این اخر سالی چیزی بهم بگین چی میگین؟ هر چی تو دلتونه بگین!!!!!!!

عیدتونم مبارک
امیدوارم امسال سالی سرشار از شادی ، سلامتی و موفقیت باشه برای همه!
من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری تا ته تنهایی محض
هر کجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
فقط اهسته بگو
من خدا را دارم...
و همچنان غروب بهانه ایست...
کوچه ها را بلد شدم ،
خیابانها را ،
مغازه ها را ،
رنگ های چراغ راهنمایی را ،
جدول ضرب را
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم ،
اما هنوز گاهی میان ادم ها گم می شوم ،
ادم ها را بلد نیستم...
japaneese attitude for work :
if one can do it , i can do it
if no one can do it , i must do it
middle eastern attitude:
wallahi if one can do it , let him do it
if no one can do it , ya habibi how can i do it?