امشب رفتم کنسرت!همنوازی سنتور و سازهای کوبه ای!
واقعا قشنگ بود و ارزش رفتنو داشت!خیلی لذت بردم!
به سنتور علاقه پیدا کردم!با یکسری سازای کوبه ای جدیدم اشنا شدم که تا حالا نمیشناختم!چه چیزا که نمیسازن!
صداهایی تولیدمیکنن که ادم تو کفش میمونه!
از کی میخوام کلاسای موسیقیمو از سر بگیرم!هر هفته میگم این هفته برم دنبالش!اما اینکه کدوم هفته واقعا برم خدا میدونه!


پشت کاجستان، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده، یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط.
من، و دلتنگ، و این شیشه ی خیس.
می نویسم و فضا.
می نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز، نان گندم خوب است.
و هنوز، آب می ریزد پایین، اسب ها می نوشند.
قطره ها در جریان،
برف بر دوش سکوت
و زمین روی ستون فقرات گل یاس.
سهراب سپهری
امروز یاد امتحان افتادم!قرار بود 28 اسفند باشه!
دیدیم قبل عیدی نمیشه درس خوند!رفتیم تلاش کردیم بندازیمش بعد عید،عهد گذاشتنش 14!
اخه بابا تا حالا کیو دیدین 13 بدر بشینه خونه درس بخونه!
امروز که سرمون خلوت تر بود گفتم یه براورد بکنم ببینم حجمش چقده!خداروشکر بررسی کردم حسابی دست کمش گرفته بودم!
همیشه شب امتحانی بودم!اما تصمیم گرفته بودم (البته همیشه اخر هر ترم تصمیم میگیرما اما ایندفعه جدی تر بود)از این ترم به بعد واقعا درس بخونم!نه برا نمره،برای خوب یاد گرفتن!چون فکر میکنم از اینجا به بعد دیگه وارد اصلیا شدیم!اما از اون جا که بلافاصله بعد امتحان قبلی کلاسا شروع شد تا الان نتونستم به این هدف جامه عمل بپوشونم!البته هنوز وقت هست! منم که خداروشکر هیچ وقت برام دیر نیست...

چقدر دوست درم الان جای این بچه بودم.....
چه کیفی میکنه!یه نو پروازه واسه خودش!
خدایا بهم توان بده تا بتونم از همه ودیعه هایی که در اختیارم گذاشتی به بهترین شکل استفاده کنم....
سلام.
نمیدونم چی شده بود این چند روز میهن بلاگ و وبلاگا برام باز نمیشد!
دیگه کلا نامید شده بودم از باز شدنش....
اما اینطور که پیداست امسال اغاز خوبی داره که امروز برام باز شد.
بالاخره اومدم بگم:
عید همتون مبارک!
امیدوارم سالی سرشار از شادی و شادی وشادی داشته باشید...
